تبليغاتX
نگاه خاکستری

نگاه خاکستری

کوير از خواب شد بيدار و خود را در سياهی ديد
ز عو عو های باد چکمه ی باران بخود لرزيد
فرو رفته به گل صياد پير از جهان نوميد
بياد آورد از باغ و بهار و سايه های بيد
نينديشد ز دشواری کسی در روز آسانی
رها کی گردد انسانی که در خويش است زندانی
بيا ای داستان گو شربت شعر و گلاب آور
نقاب از چهره ها بردار و جام آفتاب آور
درنگ لحظه را با رقص جادوئی بتاب آور
که من پندار را با خويش در پيکار می بينم
عزيز فکر را محصور صد ديوار می بينم
بدان آرامش و لطفي که گل از غنچه ای واشد
ز هر ديروزی شد پديد امروز و فردا شد
نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:53 | لینک ثابت |

به روستاي آن ديار
به باغ ها و سبزه زار
به سنگها به چشمه ها
به شاخه هاي بي قرار
به گريه هاي گل بدون اختيار
به چشم دختران انتظار
به آن ترنج هاي قاليان روي دار
خبر دهيد
زمان زمان ظلم سنگهاست
دوره هجوم موج هاي چشمه هاست
فرو نشسته است           
تيغ هاي گل به دست باغبان

باز زور باد
پشت شاخه هاي سرو را شکسته است
و موج هاي پر غرور
زلال چشمه هاي نور را تباه کرده اند
زمان زمان ظلم سنگهاست
طبيعت ستم به امتداد روستاست                  

نوشته شده توسط سیما در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:33 | لینک ثابت |

در پهندشت خاطر اندوهبار من
برفی به هم فشرده و زيبا نشسته است
برفی که همچو مخمل شفاف شير فام                     
بر سنگلاخ وی ره ديدار بسته است

آرام و رنگ باخته و بی کران و صاف
يعني نشان از سردی و بی مهری من است
در دورگاه تار و خموش خيال من
اين برف سال هاست که گسترده دامن است

چندين فرو نشستگي و گودي عميق
در صافی سفيد خموشی فزای اوست
می گسترم نگاه اسفبار خود بر او
بر می گشتم خروش که اين جای پای اوست

اي عشق تازه! چشم اميدم به سوي توست
اين دشت سرد غمزده را آفتاب کن
اين برف از من است تو جسم مرا بسوز
اين جای پای اوست تو او را خراب کن


 

نوشته شده توسط سیما در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 18:20 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://negah-khakestari.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design